شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

111

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

تقدير متقاضى امانت گشت ؛ چنان مىخواهم كه حق به منصب « 12 » استحقاق رسد و كار در مستقر « 13 » خويش قرار گيرد و در باب تاكيد ولايت عهد و تفويض شغل ايالت اثرى مرضى كه به مقصود مفضى * 95 ؛ باشد بنمايم و سعى مشكور كه ابد الدهر منت آن مذكور ماند به‌جاى آرم و حقّ اين سخن كه گفته‌اند : هيچ نااهل را مده مدخل * كه نهد در حريم دولت پاى ملك خواهى كه مستقيم بود * كارها را به كاردان فرماى به نيكوتر وجهى بگزارم « 14 » و چندانكه گرد سر و پاى انديشه گشتم و به حبل فكرت باريك‌انديش تمسك نمودم « 15 » و بر رجاحت عقول و عظم همم استدلال گرفتم ؛ سزاوار اين منصب تو را شناختم كه ثبات قدم « 16 » تو در موالات دولت ، ظاهر است و نيكو خدمتى و ستوده سيرتى تو به لواحظ ارتضا ، مرموق و ملحوظ . وجدت نفسك من نفسى بمنزلة * مثل المصافات بين الماء و الرّاح * 96 اگر خواهى تقديم محلّ و تقريب مكانت و تمهيد اسباب حرمت درباره تو مضاعف شود و رغبت رعيت بر مطاوعت و موافقت تو مقصور گردد و نواصى دولت و صياصى « 17 » * 97 مملكت در قبضهء اقتدار آورى و از ملوك آفاق به مكارم اخلاق مستثنى شوى ؛ چنان كه مولف كتاب گويد : وصاياى هوشنگ را كاربند * كه من كار بستم شدم ارجمند ز اندرز آن خسرو نامدار * تجاوز مكن گفتمت زينهار نه رامين چنين گفت روزى به ويس * كه پند خردمند بر جان نويس ؟ جمشيد چون اين كلمات شاه استماع كرد و از مشرب عذب او رحيق زلال سخن ارتشاف * 98 نمود زمين خدمت [ و « 18 » طاعت به لب استكانت و ضراعت ] * 99

--> ( 12 ) - ب و ج : صاحب ( 13 ) - ب و ج : مقر . ( 14 ) - ب و ج : بگذارم . ( 15 ) - ب و ج : زدم . ( 16 ) - ب و ج : قدمى . ( 17 ) - اساس : در حاشيه افزوده : سياست . ( 18 ) - اساس : ندارد .